شايد تاکنون در رسانه ها و مجامع عمومي ، اصطلاح راهيان نور به گوشتان خورده باشد. اين تعبير چند سالي است رواج يافته و کاروان هايي را که قصد بازديد از مناطق جنگي را دارند ، به اين نام مي خوانند. سابقه راهيان نور به همان سالهاي ابتدايي جنگ بازمي گردد. پس از آزادسازي اولين سرزمين هاي اشغالي در شمال خوزستان ، از سال 1361 ، عده اي به بازديد از جبهه هاي جنگ شتافتند. بيشتر اين مسافران ، خانواده هاي شهدا به شمار مي رفتند. آنها دوست داشتند با حضور در اين مناطق ، ياد و خاطره شهيدشان را گرامي دارند. سياستمردان و مديران ارشد نظام و نمايندگان مجلس نيز از ديگر مسافران راهيان نور در سالهاي دفاع مقدس بودند. آنها در قالب کاروان هاي کوچک ، از جبهه ها بازديد کرده و از نزديک با رزمندگان ديدار مي کردند. نويسندگان ، هنرمندان و بازارياني که در پشت جبهه همواره يار و ياور رزمندگان بودند نيز در سالهاي دفاع مقدس به جبهه ها سفر مي کردند و مدت کوتاهي را در سنگرها و سوله ها ، در کنار رزمندگان مي گذراندند. اين سفرها هيچ گاه در زمان جنگ دامنه گسترده اي نيافت. چرا که مراقبت از جان بازديدکنندگان در بيشتر جبهه هاي جنگ ، کاري دشوار و شايد محال بود. تنها رزمندگان و فرماندهان دوران جنگ بودند که هرازگاهي با سماجت ، محدوديت هاي تردد در اين مناطق را ناديده گرفته و به بازديد جبهه هاي جنگ مي رفتند. پس از مدت اندکي ، سازمان هاي فرهنگي سپاه پاسداران ، ارتش و نيروهاي مسلح نيز وارد ميدان شدند و با روي باز به رونق يافتن سفرهاي راهيان نور کمک بسيار کردند. اينک هر ساله بيش از يک ميليون مسافر در قالب کاروان هاي راهيان نور به استان خوزستان سفر مي کنند. طراحان و مسوولان اين کاروان ها طوري برنامه ريزي مي کنند تا بازديدکنندگان بتوانند از سفر 4 - 5 روزه شان نهايت بهره را ببرند. جبهه هاي جنگ در استان خوزستان از 3 بخش عمده تشکيل شده است که در زمان جنگ به نام محورهاي دزفول شوش (در شمال خوزستان) ، اهواز سوسنگرد (در ميانه هاي خوزستان ) و خرمشهر آبادان (در جنوب خوزستان) معروف بودند. در فرهنگ ايراني اسلامي ما ، همواره نسلهاي گذشته نشانه هايي را که برايشان ارزش معنوي داشته است ، حفظ کرده اند. در عالم رمز و رازي هست که ماندگاري اين اماکن را تضمين مي کند. حرم سيدالشهدا (ع) بارها تخريب شد ؛ اما اکنون در قرن بيست و يکم بزرگترين تجمع انساني پس از حج ، روز عاشورا در کربلاست. سرزمين هاي دفاع مظلومانه ما در مقابل ارتش بعثي عراق نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. سرزمين هايي چون شلمچه ، فکه ، طلاييه و دهلاويه که جاي پاي بندگان خوب خداست و قدمگاه انسان هاي از جان گذشته و فداکار ، همچون نشانه هايي آشکار برجا خواهد ماند تا نسلها بيايند و از رهگذر سفر به اين سرزمين ها ، توشه اي برچينند براي حيات خود. پس عجيب نيست وقتي که مي بيني هر سال صدها هزار جوان نسل امروز ، آنها که چه بسا پس از پايان جنگ متولد شده اند ، کوله بار سفر برمي بندند و در بهترين ايام سال تعطيلات نوروز قدم در اين اماکن ماندگار مي گذارند و چند روزي در حال و هواي روزهاي جنگ ، دل به سرگذشت مردان و زناني مي سپارند که با جان خود در مقابل دشمن ايستادند. نسل امروز برخلاف آن چه عده اي مي پندارند، از گذشته خود بيگانه نيست. اين نسل تداوم نسل گذشته است و همچون همه نسلهاي تاريخ ايران زمين ، به گذشته پرافتخار خود مي بالد. محمود جوانبخت
يك بار ديگر ، سلام دوكوهه . دوكوهه ، تويك پادگان نيستي ، توقطعه اي از خاك كربلايي ، چرا كه ياران عاشورايي سيدالشهدا را به قافله او رسانده اي . دوكوهه در باطن تو هنوز راز اين روزهاي سپري شده باقي است ، مي دانم؛ اما ديگر خاك توقدمگاه اين كربلاييان آخرالزمان نيست . بعضي ها ما را سرزنش مي كنند كه چرا دم از كربلا مي زنيد و از عاشورا. آنها نمي دانند كه براي ما كربلا بيش از آن كه يك شهر باشد ، يك افق است ،يك منظر معنوي است كه آن را به تعداد شهدايمان فتح كرده ايم ؛ نه يك با ر و نه دو بار ، به تعداد شهدايمان . دوكوهه توخوب مي فهمي كه من چه مي گويم . تو با حاج همت ، با حاج عباس كريمي ، با چراغي ، با دستواره ، با اسكندري، عليرضا نوري ، وزوايي، وراميني ، رستگار ، موحد ، حاج مجيد رمضان ، صالحي ، حاجي پور و صدها شهيد ديگر انس داشته اي . تو كه بوسه بر پاي بسيجي ها زده اي ، تو كه با زمزمه شبانه آنها آشنا بوده اي ، تو كه نجواهاي عاشقانه آنها را شنيده اي تو كه معناي انسان را دريافته اي ، توخوب مي داني كه ما چه مي گوييم . آري تو ديگر در جست وجوي انسان نيستي ؛ تو يافتي آنچه را كه يافت نمي شود . روز اول سال 68 ، پادگان دوكوهه كمي تسكين يافته است . عده اي از دوستانش آمده اند تا گمشده خويش را در آنجا بجويند . در و ديوار ، ساختمان ها و راهروها بر سرجاي خويش باقي است واگر كسي نداند ، مي پندارد كه دوكوهه همه چيز را از ياد برده است . درها قفل است وآنها مي كوشند تا از هر راه كه هست ، يك با ر ديگرخود را به فضاي مالوف خويش برسانند . اما گم گشته در آنجا هم نيست . عالم محضر شهداست ، اما كو محرمي كه اين حضور را دريابد و در برابر اين خلا ظاهري خود را نبازد ؟ زمان مي گذرد و مكان ها فرو مي شكند ، اما حقايق باقي هستند . شهيد حاجي پور زنده است ، من و تو مرده ايم . شهدا صدق و استقامت خويش را در آن عهد ازلي كه با خدا بسته بودند اثبات كردند . كاش ما در خيل منتظران شهادت باشيم . يادآوران در جست وجوي گمگشته خويش به اردوگاه كرخه مي روند . شعرشان اگر چه بس مغموم مي نمايد ، اما شعر مستي است . آنان را كه مي خواهند با نظر روانكاوانه در اين سرمستان ميكده عشق بنگرند هشدار باد كه مبادا نشاني از يأس در آنان بجويند . يأس از جنود شيطان است واينان وارسته اند از آن جهاني كه در سيطره شياطين است . كرخه خرابات است واينان خراباتيانند و گريه ، آبي است بر دل هاي سوخته شان . گريه اوج سرمستي است و اگر امروز روزگار فاش گفتن اسرار است ، بگذار اينان نيز فاش بگريند . امام كو كه به تماشاي رهروان خويش بنشيند ؟ آري ، ما از اين موهبت برخوردار بوديم كه انسان ديديم . ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند . ما همه افق هاي معنوي انسانيت را در شهدا تجربه كرديم . ما ايثار را ديديم كه چگونه تمثل مي يابد. عشق را هم، اميد را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، كرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم و همه آنچه را كه ديگران جز در مقام لفظ نشنيده اند، ما به چشم ديده ايم. ما ديديم كه چگونه كرامات انساني در عرصه مبارزه به فعليت مي رسند . ما معناي جهاد اصغر و اكبر را درك كرديم . آنچه را كه عرفاي دلسوخته حتي بر سردار نيافتند ، ما در شب هاي عمليات آزموديم . ما فرشتگان را ديديم كه چه سان عروج و نزول دارند . ما عرش را ديديم . ما زمزمه جويبارهاي بهشت را شنيديم . از مائده هاي بهشتي تناول كرديم و بر سرسفره حضرت ابراهيم نشستيم . ما در ركاب امام حسين ( ع ) جنگيديم . ما بي وفايي كوفيان را جبران كرديم ... و پادگان دوكوهه بر اين همه شهادت خواهد داد . پادگان دوكوهه آخرين بار در عمليات مرصاد بود كه به پيمان خويش وفا كرد . يك با ر ديگر دوكوهه همه چهره هاي آشنا را ديد و همه عطرهاي آشنا را شنيد و با همه آنچه دوست مي داشت وداع كرد . دوكوهه ، با تو هستم : آيا مي دانستي كه اين آخرين وداع است ؟ منافقين مي پنداشتند كه آن عهد را كه تو بر آن شاهد بوده اي فراموش كرده ايم ، اما تو مي داني كه اين چنين نبود . همه دانستند . دوكوهه ، آيا بر قدم همه عزيزانت بوسه زدي ؟ آيا سعي كردي كه همه آن لحظات را به ياد بسپاري ؟ سعيد را به خاطر داري كه چه مي خواند ؟ براي امام مي خواند ، براي آن كه عاشقانه زيستن را به ما آموخت ، براي آن كه به ما آموخت حقيقت عرفان را كه مبارزه است ، براي آن كسي كه ما همه تاريخ انبيا را در وجود او تجربه كرديم . خداحافظ دوكوهه . ما مي دانيم كه تو از گواهان روز حشري و بر آنچه ما بوده ايم شهادت خواهي داد . تو ما را مي شناخته اي و رازدار خلوت ما بوده اي ؛ روزها و شب ها ، در حسينه ، در اتاق ها ، در راهروها و در زمين صبحگاهت . اين همه مغموم نباش دوكوهه . امام رفت ، اما راه او باقي است . دير نيست آن روز كه روح تو عالم را تسخير كند ونام تو و خاك تو و پرچم هايت مظهر عدالت خواهي شوند . دوكوهه ، آيا دوست داري كه پادگان ياران امام مهدي نيز باشي ؟ پس منتظر باش
تشكيل بسيج مستضعفين، ارتش بيست ميليوني به فرمان امام خميني (ره) هوشياري و درايت بي نظير حضرت امام خميني (ره) از جمله اساسي ترين عوامل در جهت خنثي سازي توطئه ها به حساب مي آيد که به برکت اين دورانديشي و هدايت انقلاب در مسير اصلي خود، زمينه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسي امريکا در تهران و برملاشدن ماهيت سلطه جو و تجاوزکارانه امريکا، شيطان بزرگ با ضربه اي سخت و جبران ناپذير روبرو شد. اسناد بدست آمده از لانه جاسوسي و اظهارات صريح حکام امريکايي مردم و رهبران کشور و بويژه حضرت امام را با اين حقيقت آشکار مواجه ساخت که احتمال مداخله نظامي امريکا و هجوم وي به جمهوري اسلامي، امري بعيد و غيرممکن نبوده و با توجه به سوابق اين کشور در جهان لزوم آمادگي مردم جهت مقابله و رويارويي را در کوتاهترين زمان ممکن آشکار مي ساخت. بر اين اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58، يعني در مدتي کمتر از يک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاريخي تشکيل بسيج را صادر فرمودند: يک مملکت بعد از چند سالي که بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون تفنگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يک چنين مملکتي آسيب پذير نيست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهاي والاي آن داشتند، با آمادگي و قصد و اراده خلل ناپذير جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب گروههاي مقاومت مردمي را درپايگاههاي بسيج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکيل دادند. اولين تجربه آنها به صورت عملي ياري رساندن به سپاه و کميته در قالب رويارويي با ضدانقلاب و خنثي سازي توطئه هاي آنها بود و از اين راه نقش موثري در خدمت به انقلاب و اهداف الهي آن هم نشان دادند. با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلاميمان در شهريور 59 اين اعتقاد که يک سازماندهي جهت تشکيل بهتر نيروهاي مردمي بوجود آيد، قوت گرفت و از آن پس نيروهاي مردمي صاحبان اصلي انقلاب اسلامي جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسيج ملحق گرديدند و عملياتهايي چون طريق القدس، حصر آبادان، فتح المبين، ثامن الائمه و الفجر 8 ، کربلاي 5 و .... از دستاوردهاي عظيم اين تشکل الهي بود. اگر امروز توفيق اين را داشته ايم که کشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاريخ حفظ کنيم به يمن حضور گسترده بسيج بوده و لاغير. چنان که رهبر فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام (قدس سره) فرمودند: رحمت و برکات خداوند بر بسيج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است. آري رزمنده بسيجي، ضمن توان رزمي بسيار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوي قابلي دردفاع منظم بحساب مي آيد تا حدي که سلاحهاي سنگيني چون توپ و تانکهاي پيش رفته را به حرکت در آورده و روبروي دشمن قرار داده. هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در کليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم به هنگام بروز بلايا و حوادث غيرمترقبه يا هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد. بسيج جايگاهي ملکوتي است. مکاني براي درس چگونه زيستن انسانها، جايگاه عشق و صفا و صميمت و در يک کلام، شهيد جبهه ها و قهرمان يا مظلوم پشت جبهه هاست. بيش از يكسال از صدور فرمان امام خميني (رحمة الله عليه) مبني بر تشكيل بسيج نگذشته بود كه رژيم بعثي عراق در تحقق اهداف پليد نظام سلطه جهاني، هجوم همه جانبه خود را به ميهن اسلامي ما آغاز كرد. انقلاب اسلامي در آن اوضاع بحراني ناشي از دگرگوني ها و تغيير و تحولات آن زمان، هيچ گونه، آمادگي لازم را براي مقابله با متجاوزان بعثي نداشت. ارتش جمهوري اسلامي ايران كه با حمايت امام خميني (رحمة الله عليه) توانسته بود جايگاه خود را پيدا نمايد، در حال خودسازي و تثبيت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم كه نهادي نوپا و براي حفظ امنيت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهيزات لازم و تجربه كافي براي مقابله با تجاوز خارجي بود. از آن سو دشمن هم با ارتشي تا بن دندان مسلح و برخوردار از پشتيباني قدرتهاي استعمارگر، كشور را مورد هجوم قرار داد. در اين اثنا بود كه نقش بسيج به عنوان يك نيروي جوشيده از متن مردم انقلابي، در صحنه دفاع مقدس ظهور پيدا كرد. دشمن كه سوداي فتح سه روزه را در سر مي پروراند، در همان روزهاي نخستين با مردمي مواجه شد كه با دست خالي به دفاع از كيان مقدس نظام اسلامي خود برخاسته بودند و از ايثار خون خويش دريغ نمي كردند، جوانان سلحشوري كه به فرمان امام (رحمة الله عليه) در پايگاههاي مقاومت تحت نام "بسيجي" گرد آمده بودند و با كوچكترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد مي رفتند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند. در طول هشت سال دفاع، بسيج آن چنان درخشيد كه دشمنان اعتراف كردند كه "قدرتي در بسيج نهفته است كه مي تواند با يكايك ارتش هاي كلاسيك جهاني مقابله كند". بسيج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظيفه جذب، آموزش و سازماندهي نيروهاي مردمي و اعزام آنها را به جبهه هاي نبرد برعهده داشت و در اين مدت توانست جميعت مؤمن و صاحب ارزشي را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پايه ريزي ارتش مردمي را دنبال كند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسيجيان مظلوم و سلحشور جبهه هاي توحيد به همراه امت شهيدپرور، از اين آزمايش الهي سربلند و پيروز بيرون آمدند. از نوجوان 13 ساله تا پيرمرد 80 ساله در ميان خيل عظيم شهداي بسيجي مشاهده مي شود. امام راحل اين چهره هاي مظلوم را به شايستگي تمام به تصوير كشيدند و فرمود: شما آئينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شركت خواهران در بسيج: جهاد در مكتب اسلام از فروع دين و از واجباتي است كه استواري دين به آن بستگي دارد، زيرا اسباب سربلندي اعتلا و كمال و استقلال جامعه مسلمانان مي شود و آن را در برابر ديگر ملل و دشمن متجاوز آبرو و عزت مي بخشد. لذا به سبب آنكه دفاع در هر جامعه اسلامي حالت وجوب همگاني دارد، و چون مقدمه واجب نيز واجب مي گردد و بايد مسلمانان اعم از زن و مرد براي ايجاد زمينه آموزش و حفظ توانايي هاي دفاعي كه خود مقدمه است، كوشش نمايند. به اين ترتيب بر زنان مسلمان نيز واجب است تا در جهات گوناگون، از جمله رزمي، نظامي براي مقابله با دشمن مهاجم به كشور اسلامي، آماده دفاع باشند. بر همين مبنا آموزش نظامي خواهران نيز در بسيج آغاز شد و علاوه بر آن با فرموده هاي امام خميني (ره) در سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله عليها نكات مبهم آن نيز تبيين گرديد. ايشان فرمودند: "حضرت زهرا سلام الله عليها مجاهده و مخاطبه با حكومتهاي وقت داشت و آنها را محاكمه مي كرده اند، شما بايد از ايشان تبعيت كرده و به او اقتدا كنيد تا در روز زن وارد شويد و اگر بپذيريد، هم بايد در ميدان تحصيل و علم و هم در ميدان دفاع از اسلام مجاهده نماييد، كه دفاع از اسلام از مهماتي است كه بر هر مرد و زن و هر كوچك و بزرگي است. البته در آن محيطي كه شما تعليم نظام مي بينيد بايد محيط آزاد و صحيح و همه جهات عفاف محفوظ گردد." مركز بسيج خواهران مأموريت جذب، آموزش و سازماندهي بانوان كشور را بر عهده دارد و تاكنون توانسته است در امر آموزش خواهران در زمينه هاي نظامي امدادگري، عقيدتي، سياسي و سوادآموزي، خدمات و اقدامات مؤثري انجام دهد. همچنين خواهران بسيجي در دوران دفاع مقدس در پشت جبهه ها نيز حضوري فعال داشتند و در تهيه و تدارك وسايل مورد نياز رزمندگان اسلام، زحمات فراواني را متحمل شدند.
هفته اول آذر ماه هرسال به نام هفته بسيج و تجليل از فداكاريهاي افرادي نامگذاري شده كه خاطره آنان ، هيچگاه از اذهان مردم محو نخواهد شد. افرادي كه ايثار، فداركاري و عشق به خداوند در ذره ذره وجود آنان است و با درس گرفتن از مكتب الهي نام خود را براي هميشه در تاريخ جاودانه كردند. تفكر بسيجي به عنوان تفكري كه به عنوان يك جريان قوي اجتماعي با پيروزي انقلاب رنگ و بوي ديني گرفت و توانست در مقطع دفاع مقدس پويا و متعالي شود، به گونهاي كه اكنون تفكر بسيجي به پديدهاي عام و فراگير مبدل گشته و به فرهنگي مقدس تبديل شده است. گذشتن از منافع شخصي، روحيه تعاون، ايثار، خلوص، عشق به ذات احديت، از خودگذشتگي و مهمتر از همه "شهادت"، فرهنگ بسيج را تشكيل ميدهد و با تكيه بر همين فرهنگ است كه بسيج پس از سالها كه از عمر آن ميگذرد، همانند جرياني نو و تازه در جامعه قابل لمس است. يك بسيجي خود را تابع قوانين و مقررات و عضوي موثر از جامعه كه همواره در حال انجام وظيفه اجتماعي است، ميداند، او بنابر مقتضيات جامعه به فكر انجام وظيفه است، حال اين وظيفه ميتواند در عرصه جنگ باشد يا در جبهه امر به معروف و نهي از منكر جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي. دغدغه اصلي يك بسيجي خارج نشدن از خط ولايت فقيه است و اينكه پيوسته دنبالهرو اين خط باشد. همين موضوع باعث ميشود كه اين قشر هيچگاه از صراط مستقيم ولايت خارج نشده و تعلقات دنيوي نيز ياراي مقابله با او را نداشته باشد. بسيج در پاسخ به نداي بنيانگذار جمهوري اسلامي مبني بر تشكيل ارتش ۲۰ ميليوني در آذر ماه ،۱۳۵۸براي دفاع از دين و ميهن در شرايط سختي پا به عرصه وجود گذاشت. فرهنگ بسيج در زمان جنگ، عشق به شهادت، مقاومت، ميهن دوستي، دفاع از ارزشهاي اسلامي و پيروي از ولايت فقيه و مبارزه با استكبار جهاني بود. اما مشاهده ميكنيم كه اين فرهنگ در بعد از جنگ نيز همچنان در كشور پابرجاست و با اتكا به همين فرهنگ است كه جامعه در مسير سازندگي گام بر مي دارد. افتخار يك بسيجي آن است كه خود را سرباز بينام و نشان انقلاب دانسته و حفظ و حراست از دستاوردهاي دوران دفاع مقدس را به عنوان مهمترين هدف خود تلقي كند. بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني(ره) و آيت الله خامنهاي مقام معظم رهبري همواره در فرمايشات خود بارها بر نقش و جايگاه مهم بسيج تاكيد كردهاند و اين نيروهاي مخلص و مومن را مورد تجليل قرار دادهاند. امام خميني(ره) درمورد بسيج ميگويد: "بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدستههاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر دادهاند." مقام معظم رهبري نيز بارها با اعلام حمايت قاطع از بسيج، خود را يك بسيجي معرفي كردهاند. رهبر معظم انقلاب اسلامي در تبيين مفهوم بسيج فرمودهاند: بسيج يك نيروي كارآمد براي همه ميدانها است و همچنان كه در ميدان جنگ كارآمدي خود را ثابت كرد، قادر است كارآمدي خود را در ميدانهاي ديگر نيز ثابت كند، بسيجي همان جوان دلباخته و عاشقي است كه در دانشگاه، آزمايشگاه علمي و در ميدان تحليل سياسي نيز كارايي خود را نشان داده، بنابراين بسيج مردمي، نيروي عظيمي است كه منطقه جغرافيايي ندارد و متعلق به همه اقشار جامعه است.
پنجم مهر ماه 1360 نقطه عطفي درتاريخ8 سال دفاع مقدس به شمار مي آيد. در اين روز اولين عمليات گسترده ايران در مقابل ارتش متجاوز عراق كه يك سال بود در داخل سرزمين اسلامي ما جا خوش كرده بود.آغاز شد و با موفقيت كامل پايان يافت . هفته دفاع مقدس فرصتي است تا با هم مروري بر گزارش اين عمليات داشته باشيم . وضعيت : عليرغم برتري كامل نيروهاي دشمن , ايستادگي و مقاومت مدافعين جانباز نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران و نيروهاي مردمي مانع سقوط سريع خرمشهر شد. دشمن پس از برخورد بامقاومت سرسختانه نيروهاي خودي ضمن محاصره خرمشهر در شمال و غرب كارون , در 19 مهرماه 1359 با عبور از رودخانه كارون درمقابل آبادي مارد واقع در 15 كيلومتري شمال بهمنشير , محور اهواز ـ آبادان راقطع و در محور ماهشهر ـ آبادان تلاش نمود كه از رودخانه بهمنشير نيز عبور نموده و باورود به جزيره آبادان , خرمشهر را كاملا محاصره و آبادان را اشغال نمايد كه جريان وقايع اين مرحله عمليات و تلاشهائي كه بمنظور ممانعت از اشغال آبادان توسط دشمن و عمليات آفندي كه قرارگاه اروند ولشگر 77 پياده بمنظور آزاد سازي قسمتي از جاده ماهشهر ـ آبادان اجرا كردند قبلا تشريح گرديده است . محاصره آبادان از شرق كارون واستمرار تهديد اشغال آن از سوي نيروهاي دشمن ازجنبه هاي مختلف سياسي و نظامي براي كشور ما بسيار خطرناك بود. حساسيت و اهميت فوق العاده اين مسئله سبب شد كه نگراني شديدي در مقامات تصميم گيري سياسي و نظامي بوجود آيد و در راس همه , رهبر كبير انقلاب اسلامي در دهه اول آبانماه 1359 ضمن ابلاغ پيامي فرمودند : حصر آبادان بايد شكسته شود. از زمان صدور اين فرمان تا پديد آمدن توان رزمي مناسب نيروهاي خودي (تغيير نسبي توان رزمي بنفع خودي ) براي اجراي عمليات ثامن الائمه , تلاشهاي زيادي بعمل آمد و دو بار عمليات ناموفق قرارگاه اروند و عمليات موفق لشگر 77 پياده در محور ماهشهر ـ آبادان منجر به محدود شدن منطقه سرپل دشمن در شرق كارون و خودداري دشمن از ادامه تلاش براي تصرف جزيره آبادان ويا توسعه در محور اهواز ـ آبادان و آبادان ماهشهر گرديده , نيروهاي دشمن نتوانستند جزيره آبادان را اشغال يا محاصره كامل نموده و راه آبي از قسمت شرقي بهمنشير باز نگه داشته شد. طرح انهدام نيروهاي دشمن درمنطقه سرپل شرق كارون بدلائل زير در اولويت قرار داشت : 1- فرمان رهبر كبير انقلاب اسلامي مبني بر شكست حصر آبادان كه بايد اجرا مي گرديد. 2- محورهاي اهواز ـ آبادان و ماهشهر ـ آبادان باز شده و دركنترل نيروهاي خودي قرار مي گرفت . 3- با انهدام يا عقب راندن دشمن به غرب كارون و اتكا مواضع پدافندي نيروهاي خودي به رودخانه غير قابل عبور كارون سبب صرفه جوئي در نيرو و در نتيجه رها شدن قسمت عمده لشگر77 پياده و سپاه پاسداران از اين منطقه و امكان كاربرد آنها در عمليات تعرضي ساير جبهه ها فراهم مي گرديد. 4- با شكست نيروهاي متجاوز روياي حاكمان رژيم بعث عراق در مورد تسلط كامل بر اروندرود نقش بر آب شده , ضربه سياسي ورواني بزرگي به صدام و ارتش عراق وارد مي شود. 5- تصرف يا تخريب سريع پلهاي احداثي دشمن روي رودخانه كارون امكان محاصره , انهدام و اسارت قسمت عمده اي از نيروهاي متجاوز را ميسر مي ساخت . در اوايل فروردين ماه 1360 لشگر 77 پياده مسئوليت منطقه عملياتي خرمشهر و آبادان را از فرماندهي اروند كه تا آن زمان هدايت عمليات درمنطقه را عهده دار بود , تحويل گرفت . لشگر از همان ابتدا ضمن تحكم مواضع پدافندي و سد پيشروي و تثبيت دشمن . جاده ارتباطي منشعب ازمحور ماهشهر ـ آبادان به جزيره آبادان (از طريق خور كويران به چويبده ) بنام « جاده وحدت » را احداث نمود و مشكل تدارك و اصولا هرگونه تردد به جزيره آبادان را كه صرفا از راه دريا انجام مي گرفت بر طرف ساخت . در خرداد ماه 1360 طرح عملياتي ضربت قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش درجنوب تهيه ومنتشر گرديد. ماموريت لشگر 77 پياده در اين طرح عبارت بود از : 1- انهدام نيروهاي دشمن در منطقه بين آباديهاي مارد وسلمانيه . 2- انهدام نيروهاي دشمن درجنوب محور ماهشهر ـ آبادان . 3- انهدام كليه نيروهاي دشمن در شرق رودخانه كارون وتامين كرانه شرقي آن . بر اساس اين ماموريت , ستاد لشگر 77 پياده از اواسط خرداد ماه 1360 بر آوردهاي ستادي خود را تهيه و ماموريتهاي يكم و دوم را به ترتيب در منطقه دارخوين (21 خردادماه 1360 ) و در شمال رودخانه بهمنشير (31 خرداد ماه 1360 ) باموفقيت اجرا نمود و براي اجراي ماموريت سوم فعاليتهاي لشگر از تيرماه 1360 آغاز شد . تلاشهاي فرماندهي وستاد براي آمادگي حمله به سرپل دشمن در شرق كارون بطور فعال وبمدت سه ماه ادامه يافته كه منجر به تهيه طرح عملياتي ثامن الائمه در 15 شهريور ماه 1360 گرديد . طرح مذكور توسط قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش بررسي شد و ابهاماتي بنظر رسيد كه در 26شهريور ماه 1360 به لشگر ابلاغ گرديد ولي با توجيه و تشريح طرح توسط مسئولين لشگر درمنطقه عمليات براي فرمانده نيروي زميني , طرح مورد تصويب و تاييد قرار گرفت . طرح ريزي هاي اوليه يگانهاي تابعه لشگر كه با دستورات شفاهي و توضيحات وتوجيهات ارائه شده در كميسيون فرماندهان آغاز شده بود بر اساس طرح مصوبه لشگر بطور رسمي انجام و پس از بررسي و ابلاغ نظرات لشگر , مراحل آمادگي براي انجام ماموريت انجام پذيرفته و عمليات ثامن الائمه كه در حقيقت مي توان آنرا مرحله يكم عمليات آزادسازي دانست در زمان مقرر آغاز گرديد. آغاز عمليات : 5مهر ماه 1360 پايان عمليات : 10 مهر ماه 1360 مدت عمليات : 6 روز . قرارگاه هدايت كننده : قرارگاه مقدم نيروي زميني ارتش در جنوب وقرارگاه لشگر 77 پياده . منطقه عمليات : شرق رودخانه كارون , شمال آبادان و منطقه دار خوين . يگانهاي خودي : 1- نيروي هاي ارتشي : لشگر 77پياده . تيپ 37 زرهي . گروه رزمي 291 تانك از لشگر 16 زرهي . گردان 251 تانك از لشگر 16زرهي . گردان 107 ژاندارمري . گروههاي توپخانه . يگانهاي مهندسي رزمي . هواپيماي نيروي زميني (هوانيروز). نيروي هوائي در پشتيباني عمومي . 2- نيروي سپاه پاسداران : يگانهائي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي . يگانهاي دشمن : 1- تيپ 6زرهي لشگر3 زرهي . 2- تيپ8 مكانيزه لشگر 3 زرهي . 3- تيپ53 (-) مختلط لشگر 3 زرهي . 4- گردان شناسائي صلاح الدين لشگر 3 زرهي . 5- تيپ 44 پياده . 6- تيپ 113گارد مرزي . 7 ـ گردان 3 تيپ 31 نيروي مخصوص . 8- عناصري از ارتش خلقي . ماموريت : لشگر 77 پياده با همكاري سپاه پاسداران آبادان ماموريت دارد در مورخه 5 مهرماه 1360در منطقه تك نموده , شرق رودخانه كارون را در منطقه مربوطه تامين وسپس پدافند نمايد. تدبير عمليات : لشگر 77 ثامن الائمه با سه تيپ در خط , تيپ 1 درمنطقه ذوالفقاريه , تيپ 2 درمنطقه فياضيه تلاش اصلي , تيپ 3 دارخوين تك نموده به ترتيب خط سبز و هدفهاي الف و ب را تامين و تصرف مي نمايد. گردان 107 ژاندارمري وگردان 214 سوار زرهي پوشش حاشيه شرق رودخانه كارون را از دارخوين تا سلمانيه برقرار مي نمايد . گردان 134 پياده (ـ) و گروه رزمي 104 و گردان تانك واگذاري از نيروي زميني ارتش احتياط لشگر را تشكيل مي دهند. نتيجه : 1- عملياتي : تصرف و تامين ساحل شرقي رودخانه كارون . خارج كردن آبادان از محاصره يكساله . آزادسازي بيش از 150 كيلومترمربع از اراضي اشغال شده . 2- تلفات پرسنلي دشمن : كشته و زخمي بيش از سه هزار نفر , اسير 1656 نفر . 3- ضايعات لجستيكي دشمن : انهدام 90دستگاه تانك و نفربر و 100 دستگاه انواع خودرو وسرنگوني سه فروند هواپيما ويك فروند هليكوپتر. 4- غنائم : تعداد 100 دستگاه تانك ،60 دستگاه نفربر , سه دستگاه لودر , 5 عراده توپ و150 دستگاه خودرو به غنيمت نيروهاي خودي در آمد. تحليل : از زيباترين حوادث اين عمليات كه كاملا كلاسيك و برمبني اصول نظامي طرح ريزي و اجرا گرديد مواردي است كه بصورت خلاصه به آن اشاره مي شود. 1- سرهنگ ناصر نژاد آذر از خلبانان هوانيروز نقل مي كند كه قبل از عمليات ثامن الائمه جهت شناسايي روي نيروهاي عراقي در غرب كاروان پرواز مي كردم چون زمينه مناسب بود همكاران ديگر را صدا زده و آتش انبوهي از انواع موشك ها را بر عراقيها ريخته و تلفات و ضايعاتي سنگين را وارد كرديم . در موقعيتي خاص احساس كردم تعداد قابل توجهي عراقي داخل يك سنگر روباز پناه گرفته اند , فرود آمدم و با يك اسلحه يوزي به طرف آنها رفتم از ترس اسلحه را زمين گذاشته و دست ها را بالا بردند آنهارا سوار بالگرد نموده و بطرف شرق كاروان پرواز كردم . 2- يكي از زيباترين صحنه هاي بعد از عمليات كه در نوع خود بي نظير است رژه اسراي عراقي از مقابل امير سرتيپ ظهيرنژاد فرمانده نيروي زميني ارتش ميباشد كه بااحترامات نظامي به اجرا درآمد. 3- پس از مراسم رژه , سرهنگ جوادي فرمانده وقت لشگر 77 در جمع اسراي عراقي مدت 20 دقيقه به زبان عربي سخنراني كرد. محتوي كلي سخنراني كه به شكل حماسي بيان شده است , تشريح وضيعت نيروهاي اسلامي و ابراز اميدواري براي وحدت مسلمانان جهت مبارزه و جنگ با رژيم اشغالگر قدس بوده است . 4- عمليات ثامن الائمه در حقيقت نتيجه اقدام يك ساله ايران در اين منطقه بود در طول سال گذشته يگانهاي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران ضمن استقرار در مواضع پدافندي از بهمنشير تا حوالي دارخوين , بارها با حمله به مواضع دشمن در طول اين خطوط توانستند ضمن حفظ روحيه آفندي , نقاط ضعف دشمن را بررسي و بر اساس آن طرح عملياتي ثامن الائمه را ارائه نمايند وبا بهترين حالت ممكن به نتيجه برسانند. عمليات ثامن الائمه نمونه كاملي از بكارگيري اصول كلاسيك جنگ در كنار بهره گيري از روحيه شهادت طلبي وايثار رزمندگان اسلام به شمار مي رود.
امشب بهشت و گلشن رضوان مزين است ،
امشب رواق منزل جانان مزين است.
امشب عرش و زمين برای جشن ، غرق زيور و جبرئيل در آسمان و زمين
در حال صعود و نزول.
درهای آسمانی گشاده و بر بام عرش ،
پرچم رحمت در اهتراز.
ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد و رفت.
شب است و زمين نور باران ، گويا خورشيد هم منتظر است.
چشم بود و افق بی انتهای آسمان ،
گوش بود و نغمه بی پايان ملکوت .
خدايا ارض و سماء را چه شده که اينگونه در هيجانند ؟
بيا دل را به گلستان مدينه ، خانه فاطمه ببريم .
اينجا چه خبر است که همه اهل بيت جمع اند و منتظر؟
احمد و علی (عليهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.
آه گوش کن صدای دلنواز نوزادی را نمی شنوی ؟
آری انتظار به پايان رسيد و دومين فرزند علی و فاطمه ( عليهما السلام )،
نور چشم پيامبر به دنيا آمد ،
ملائک را ببين که با آب کوثر شستشويش می دهند .
آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حرير بهشتی آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند.
به راستی کدام دل است که از لبخند چشمان نازنين و نگاه عرشی آن نوزاد ،
به تلاطم در نيايد ؟!
نبی کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا می رسد که نامش را " حسين " بگذار.
او را به سينه می چسباند و می بويد.
شادی و شعف خانه علی ( ع ) را پر نموده
ملائک ندا می دهند :
به به ازاين شکوفه باغ محمدی به به ازاين چراغ فروزان احمدی
بايد از مظلوميت شهداي گمنام خون گريست آنان كه براي اعتلاي كلمه الله خانه و كاشانه خود را رها كردند و رفتند تا ما آزاد باشيم . 
كدام كلام مي تواند بيانگر عمق مظلوميت اين گمنامان نام آور باشد. مهم نيست كه اصحاب گمنام امام زمان (عج ) و شهداي والامقام ما چه كساني هستند , و از كدام سرزمينند , مهم آن است كه اينان جوانان پاك باخته اي بودند كه عليه دقيانوس زمانشان به هجرت روي آوردند و جهاد كردند و اخلاص را به نهايت رسانده و حتي با پلاك هم قهر كردند.
مهم آن است كه حنابندان خون و حجله گاه خاك و دامادي آخرت را بر همه دنيا و متاع آن ترجيح دادند تا به ما بگويند كه رسم جواني و جوانمردي چيست .
آنها سفير غفلت زدائي هستند. شايد اگر اين گلهاي گمنام آن روزها به خاك سپرده مي شدند امروز ما براي غبارزدائي از جان و دل , هيچ نداشتيم . اگر اينها نبودند نسل امروز با شهادت و خون و ايثار ارتباطش قطع مي شد. شهداي عزيز ما نيز از نام داري و اسم و رسم دل خوشي ندارند و گمنامي را انتخاب كرده اند تا از هر آنچه غير خداست دل ببرند.
ساحل خورشيد چشمانت كجاست
روح تو مي تابد از معراج خاك
بغض دريا ذوق توفانت كجاست 
آمدم برخيز دستم را بگير
ورنه من اين راه را گم مي كنم
اي تو را دريا و توفان در ضمير
گر نتابي ماه را گم مي كنم
مي گذشت از روي سنگر عطرخيز
بوي صبح ياس هاي كهكشان ب
از مي تابد ز عمق خاكريز
يك چفيه , يك پلاك بي نشان
در تفحص از حريم آفتاب
خاك ها را مي زند يك سو دلم
مي شود پيدا نسيم سبزآب
مثل دريا مي شود از او دلم
خفته اما روي گلفرش سحر
در كنارش كوله باري از اميد
بار ديگر مي گشايد بال و پر
مي رود تا كهكشانها اين شهيد
زخم عاشورا نمايان بر تنش
مي وزد از پيكرش بوي حسين
نقش بود اين جمله بر پيراهنش
عشق يعني , « زائر كوي حسين »

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه اي از بهشت , شلمچه , آينه ايست كه تمام جبهه با خاكهاي سرخش در آن مي درخشد. و دريچه آسماني است كه از آن بوي رشادت و عطر دلنواز شهادت ميوزد. شلمچه تنديس زيباي عشق است كه در ميدان ايثار قد كشيده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوي بلندايثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل . صحراي خشكي كه درياي مواج خون و اشكهاي عاشقانه در تربت پاكش دارد با قلب خونيني كه هنوز زيبا و دلنواز مي تپد و خون غيرت و مردانگي را در رگهاي اين ديار مي دواند و حديث بلند حيات با عزت را زمزمه مي كند. زمين خاكي شلمچه , زيباتر از آبي آسمان است چرا كه شلمچه قتلگاه مرغان عاشقي است كه براي وصال بي قرار بودند و از كوچه پس كوچه هاي منيت و ماديت رهيده و به شهر دلگشاي معنويت و شهادت دل بستند. آري ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است , ديوان عاشقي است , شعرهاي سرخ , با واژه هاي خون , به وزن عشق و قافيه هايي از جنس قلب پاره پاره عاشقي و در قالب غزل عشق و مثنوي بلند شهادت » , ديواني كه شكسته دلان عارف با قلم استخوان و مركب خون و با خط شكسته عروج نوشتند و اين صفحه طلايي تاريخ ايران اسلامي را با خون دل تهذيب شده شان تذهيب كردند. آري ! شلمچه كتاب است , خواندني ترين كتاب حماسه . شلمچه آسمان است سرشار از ستاره هاي سرخ . شلمچه بهار است لبريز از گلهاي محمدي , شلمچه درياست , مواج از موجهاي عاشقي . شلمچه بازار است , بازار عشقبازي و جانبازي , شلمچه تابلو است تابلوي حماسه و عرفان كه بر تارك تاريخ ايران اسلامي مي درخشد. جايگاه اهل زيارت است نه اهل زر , زيارتگاه دلدادگاني كه خود زائراني بودند كه در نيمه راه سفر عاشقي پرپر شدند و به مولاي عشق پيوستند و زيباترين حديث بندگي را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. يعقوبهاي بي قراري كه براي رسيدن به يوسف زيباي شهادت بي قراري مي كردند و زليخاي دنياي نتوانست آنها را مفتون خويش كند. آنان كه هنوز از دشمن نفس خويش رها نشده اند و دلشان در تصرف شيطان است چگونه مي توانند قدر مجاهداني را بدانند كه در كوله پشتي دلشان جز عشق و ايثار نبود. آنان بايد بدانند كه شلمچه و شهيدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشيد بي غروبند , چرا كه عاشورا و عاشورائيان آفتاب آسمان عشقند كه هيچ ابر آلوده و تاريك يزيدي نمي تواند جلوي تابش آنها را بگيرد.

الهي به آنان كه پرپر شدند
پر از زخم هاي مكرر شدند
به آنان كه امروز، فردايي اند
به آنان كه فردا تماشايي اند
به آنان كه چون پرده بالا زدند
قدم در حريم تماشا زدند
به آنان كه كارون خروش آمدند
چنان خون كارون به جوش آمدند
به آنان كه زخمي ترين بوده اند
شهيدان ميدان مين بوده اند
به آنان كه بالي رها داشتند
گذرنامه كربلا داشتند
به تكبير آن دم كه دم مي زدند
سكوت زمان را به هم مي زدند
همانان كه از مهر فرزند خويش
بريدند يكباره پيوند خويش
بريدند تا وصل آسان شود
نيستانه درد درمان شود
همانان كه روح روان داشتند
سفرنامه آسمان داشتند
همانان كه دلداده او شدند
كبوتر كبوتر پرستو شدند
پرستو پرستو فراز آمدند
و بي سر سرافراز باز آمدند
كه اين خطه خاك سرافرازي است
همه همت و شور جانبازي است
شب عاشقي را رقم مي زدند
همانان كه بر مين قدم مي زدند
از آنان كه تنها پلاكي به جاست
كمي استخوان مشت خاكي به جاست
الهي به آوازه اين حريم
به هورالهويزه به هورالعظيم
به دشتي كه پيوسته عباس داشت
كه بي دست هم خيمه را پاس داشت
به رمزي كه چون نام خيبر گرفت
غريبانه از ما برادر گرفت
خبر بود و تكرار خمپاره ها
جگرگوشه ها، پاره پاره رها
خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها
زمين، مين، كمين، رد قناسه ها
خطر پشت هر لحظه پا مي گرفت
زياران ما دست و پا مي گرفت
و آن لحظه هايي كه خمپاره شصت
ميان نماز عزيزان نشست
نمازي كه يك ركعتش پاره شد
تشهد پر از موج خمپاره شد
كجايند مردان والفجر هشت
كه از خونتان دشت گلپوش گشت
كجايند مردان فتح المبين
كجايند اسطوره هاي يقين
