و شهيد هيچگاه نمي ميرد
شهيد ستاره درخشان و فروزاني است كه شبهاي تار و غم انگير را روشنائي مي بخشد; با شمعي است كه با تمام وجود مي كوشد تا بازهم بسوزد و روشنائي ببخشد. او عاشق پاك بازي است كه براي كامياب شدن از عشق آسماني و ملكوتي خويش , از قلب سياهي و تاريكي گذر كرده و بدون اندگي بيم و هراس پيش آمده است . او هم به سرزميني آمده است كه در آنجا همه مي بايست نداي حق سردهند و با ستمگري و بي ايماني مبارزه كنند. آري روز مبارزه فرا مي رسد و براي دفاع از آيين پيامبر بزرگ و پدر بزرگوارشان امام خميني (ره ) به ميدان جنگ مي رود. خون مانند گل رنگي آرام آرام چهره برفگون او را رنگين مي كند از شيارهاي صورت او آهسته به پايين مي خزد اما او بدون توجه به آن مبارزه بي اماني را آغاز نموده است . مردي با چهره نوراني به خاك و خون مي تپد. او در يك شب ظلماني چون اختري روشن و پرفروغ از تاريكي ها ميگريزد و در كنار خورشيد پنهان شده و در خون پاك خويش غوطه زده و خورشيدي نو مي سازد. اللهم الرزقنا توفيش الشهاده في سبيلك