گاهي آهي انساني را از چاهي به راهي هادي است و آنگه كه آه و اشك توام شد آتشي كه « وقودها الناس و الحجاره » است را خاموش مي كند بي آنكه نيازمند به نداي رب جليل « يا ناركوني » بردا و سلاما علي ابراهيم » در حق عبد خليل باشد. تاريخ بيان نكرده كه آيا پدرمان , حضرت آدم , در مرگ برادرمان , هابيل , اشك ريخته يا نه و ابراهيم نيز با دلهره اما بي اشك چاقو را بر گردن اسماعيل گذاشت و گريه يعقوب در فراق يوسف نقطه اوج تاريخ است , اگر انسان به تاريخ مراجعه نمايد نمي تواند صحنه اي را كه در برگيرنده همه كمالات باشد ترسيم يا توصيف نمايد , مگر در كربلا و كربلا از آن جهت كلكسيوني از ارزش , افتخار , ايثار گري , شهادت طلبي , حق مداري و ظلم ستيزي است كه نمونه هايي از مصاديق اين اوصاف , يعني هابيل , ابراهيم , اسماعيل , يوسف و.. دركاروان مدينه تا كربلا مجتمع اند و در اين ميان حسين (ع ) به حق به « ثارالله » ملقب گشته و قاتلش از آن رو قسي القلب تر از قابيل است كه پيكر مطهرش را نه تنها بر دوش نگرفت و براي خاكسپاري اش اقدامي نكرد , بلكه بي شرمانه و ناجوانمردانه با اسب بر بدنش تاخت و نيز قاتلين , شب بدون گريه , با قهقهه و هلهله به خانه بازگشتند و كاروانيان كه يوسف را با احترام از چاه بيرون آوردند , در كربلا حتي بر صورت دختر كوچولوي حسين سيلي زدند و آن لحظه كه ابتدا شمشير به كندي برگردن حسين حركت كرد آنرا به سوي سنگ پرتاب نكرد بلكه بارها از « قفا » بر جايگاه بوسه پيامبر(ص ) كشيد تا او « ذبيح عظيم » و مصداق « و فديناه بذبح عظيم » باشد. اگر ابراهيم خليل , موسي كليم , عيسي روح و محمد(ص ) حبيب خدايند , حسين خون خدا (ثارالله ) است و اگر همه هستي در محمد(ص ) خلاصه و بخاطر او آفريده شده است , محمد(ص ) نيز در حسين (ع ) خلاصه شده « حسين مني و انا من حسين » و اگر محمد(ص ) علت محدثه اسلام است , حسين (ع ) علت مبقيه آن است كه « الاسلام محمدي الحدوث و حسيني البقا » و اگر انسان د رصحرا به چراغ و در دريا به كشتي نيازمند است , حسين (ع ) « ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه » چراغ هدايت و كشتي نجات است . و عاشقان حسين نيز از ياران بدر و احد برتر و از ياران پدرش باوفا ترند , و انقلاب اسلامي به رهبري خميني عزيز با الگو گرفتن از كربلاي حسين پيروز شد و رمز بقاي آن نيز بايد در همين مقوله باشد و خميني را نيز ياران با وفاي زيادي ياري كردن اما هيچكدام , هيچگاه به اندازه بسيجيان و پاسداران محبوب او نبودند آنها ديروز مدافعان مرزهاي آبي و خاكي و امروز حافظان مرزهاي عقيدتي و فرهنگي هستند. نسل عزيز سوم انقلاب ميداند كه بسيجيان چه شبهايي را از سرما به خواب نرفتند و چه روزهايي كه در شلمچه از شدت گرما بي تاب شدند , و قتي انسان خاطرات شبهاي وداع عمليات را , لحظه اي كه بچه ها با يكديگر وداع مي كردند , حلاليت مي طلبيدند و قول شفاعت مي گرفتند. به ياد مي آورد خيمه هاي حسين و شبهاي تاسوعا و عاشورا را به ذهن تداعي مي كند و گويا تاريخ تكرار مي شود , بچه هاي لشگر ثارالله خوب به ياد دارند كه بعد از عمليات كربلاي پنج , در حسينيه ثارالله اكثرا بدون فرمانده برگشته بودند و پارچه هاي نصب شده حكايت از شهادت سرداراني داشت كه با نداي « ياايتهاالنفس المطمئنه ارجعي الي ربك » , به رضوان الله الاكبر نائل شده بودند و در اين ميان باز هم عده اي از قافله شهدا عقب ماندند و گويا تقدير چنين بود كه بعد از جنگ كشور به تبار شهيدان بيشتر نياز دارد

اینک که در هفته دولت قرار داریم یاد و خاطره همه شهیدان بویژه شهیدان رجایی و باهنر را گرامی می داریم و با شهیدانمان پیمان می بندیم که رهرو راهشان باشیم و به این ملت بزرگ خدمت کنیم