الهي به آنان كه پرپر شدند

 پر از زخم هاي مكرر شدند

به آنان كه امروز، فردايي اند

به آنان كه فردا تماشايي اند

به آنان كه چون پرده بالا زدند

قدم در حريم تماشا زدند

به آنان كه كارون خروش آمدند

چنان خون كارون به جوش آمدند

به آنان كه زخمي ترين بوده اند

شهيدان ميدان مين بوده اند

به آنان كه بالي رها داشتند

گذرنامه كربلا داشتند

به تكبير آن دم كه دم مي زدند

 سكوت زمان را به هم مي زدند

همانان كه از مهر فرزند خويش

 بريدند يكباره پيوند خويش

بريدند تا وصل آسان شود

نيستانه درد درمان شود

همانان كه روح روان داشتند

سفرنامه آسمان داشتند

همانان كه دلداده او شدند

 كبوتر كبوتر پرستو شدند

 پرستو پرستو فراز آمدند

و بي سر سرافراز باز آمدند

كه اين خطه خاك سرافرازي است

 همه همت و شور جانبازي است

شب عاشقي را رقم مي زدند

همانان كه بر مين قدم مي زدند

 از آنان كه تنها پلاكي به جاست

كمي استخوان مشت خاكي به جاست

 الهي به آوازه اين حريم

به هورالهويزه به هورالعظيم

 به دشتي كه پيوسته عباس داشت

 كه بي دست هم خيمه را پاس داشت

به رمزي كه چون نام خيبر گرفت

غريبانه از ما برادر گرفت

خبر بود و تكرار خمپاره ها

جگرگوشه ها، پاره پاره رها

خطر، رمل، توفان شن، ماسه ها

زمين، مين، كمين، رد قناسه ها

خطر پشت هر لحظه پا مي گرفت

زياران ما دست و پا مي گرفت

و آن لحظه هايي كه خمپاره شصت

ميان نماز عزيزان نشست

 نمازي كه يك ركعتش پاره شد

تشهد پر از موج خمپاره شد

كجايند مردان والفجر هشت

كه از خونتان دشت گلپوش گشت

 كجايند مردان فتح المبين

كجايند اسطوره هاي يقين